اداره زیباسازی
قیام 5 آذر مردم گرگان
نگارش:
غلامرضا خارکوهی- تاریخ نگار انقلاب اسلامی
برای خرید کتاب می توانید از طریق چت آنلاین زیر در ارتباط باشید

رویدادهای تاریخی هر منطقه چراغ راه نسلهای آینده است. نه از آن جهت که بخوانند و بگذرند. بلکه بدانند و به درستی درک نمایند که پدران و مادرانشان برای دین و کشورشان چه رنجها کشیدهاند و چه فداکاریها کردهاند. مرد و زن ، کوچک و بزرگ ، همگی با اتحاد و یکدلی در برابر حکومت پهلوی ایستادند، آنها حتی از تفنگها و تانکها نترسیدند و تا پای شهادت پیش رفتند تا انقلاب اسلامی پیروز شد. یکی از آن روزها ، روز 5 آذر گرگان در سال 1357بود.
آیا می دانید 5 آذر گرگان چگونه بوجود آمد؟
چند روز قبل از این واقعه، مأموران رژيم شاه با تیراندازی در حَرمِ مطهر امام رضا(ع) در مشهد مقدس ، ضمن اهانت به حَرمِ آن امامِ معصوم، عدهاي از مردم بی گناه را شهيد و مجروح کرده بودند. به دنبال آن ، حضرت امام خميني- رهبر كبير انقلاب اسلامي- در اعتراض به این جنایتِ رژیم شاه، پيامي صادر کردند، و روز يكشنبه پنجم آذر سال 1357 را عزاي عمومي اعلام نمودند و از مردم خواستند تا با هر وسيله ممكن به سقوط حکومت جبار پهلوی قيام كنند.
در نتیجه ، صبح روز 5 آذر سال 57 دهها هزار نفر از مردم گرگان و شهرها و روستاهاي اطراف، در کنار مَرقدِ مطهر امامزاده عبدالله گِرد آمدند و شعار دادند: “الله و اکبر، الله و اکبر”، “قبر امام هشتم گلوله باران شده – روز و شب شیعیان شام غریبان شده” ، “مرگ بر شاه، مرگ بر شاه”، و شعارهای دیگر.
مردم میخواستند به صورت دسته جمعی از محل امامزاده عبدالله به طرف فلکه شهرداری تظاهرات کنند ، و ارادت و علاقمندی خود را به امام رضا(ع) اعلام نمایند. امّا ناگهان ماموران شاه به سوی مردم بیگناه تیراندازی کردند و در همان ابتدای حرکت ، عده زیادی را شهید و مجروح نمودند.
آن روز مأموران هر كجا مردم بيدفاع را مييافتند به گلوله ميبستند ، حتي به آمبولانسها تیراندازی ميكردند تا مانع از انتقال مجروحان به بیمارستان شوند. آنها بيمارستان 5 آذر گرگان را نیز به گلوله بستند. در حالي كه طبق قوانين بينالمللي حمله به بيمارستان و آمبولانسها ممنوع ميباشد.
در آن روز پلیس گرگان حدود 8 هزار گلوله برای سرکوب مردم شلیک کرد، که حدود 200 نفر زخمي شدند و 14 نفر نيز به شهادت رسیدند. در میان شهدا هم زن بودند و هم مرد، هم پیر بودند و هم جوان و هم نوجوان، هم دانش آموز بودند و هم معلم، هم روحانی بودند و هم بازاری، هم کشاورز بودند و هم کاسب و شغلهای دیگر.
آن روز مردم گرگان به خاطر دفاع از اهل بیت پیامبر(ص) و حَرم مطهر امام رضا(ع) برای انجام تظاهرات به خیابانها آمده بودند، البته در مناطق دیگر ایران نیز مردم چنین اقدام مشابهی کرده بودند ، امّا این تظاهرات آرام ، تنها در شهر کوچک گرگان توسط ماموران شاه به خاک و خون کشیده شد. به همین جهت این رویدادِ تاریخی در کشور ما کم نظیر و مُنحصر بهفرد است و باید برای معرفی آن هِمّت گُماشت. چنان که مقام معظم رهبری- آیت الله خامنه ای- نیز بر این نکته تاکید کرده و فرموده اند:
«آیا جوانهای گرگانی میدانند پنجم آذر چه اتّفاقی افتاده؟ این خیلی مهم است که بدانند روز پنجم آذر چه اتّفاقی افتاده که در تاریخ ثبت شده است.»

خوشبختانه پس از سالها تلاش و پیگیری در مجامع مختلف کشور ، قیام 5 آذر گرگان در جلسه مورخ دوم شهریور سال 95 به عنوان “سالروز قیام مردم گرگان” در شورای عالی انقلاب فرهنگی، با حضور رئیس جمهور ” ثَبتِ ملی” شد. لذا “روز ملي گرگان” جزءِ افتخارات تاریخی ما است ، و ما باید نسل اَندر نسل این روز بزرگ و تاریخی شهرمان را گرامی بداریم و آن را به دیگران معرفی نمائیم.
اسامي شهدای روز 5 آذر گرگان به ترتيب الفبا چنین است:
1- حسين اميرلطيفي
2- صديقه پروانه
3 – سيد اسماعيل حسيني
4- عباس خالداران
5- احمد سبطي
6- حجتالله عباسي
7- ابوالقاسم علاءالدين
8- نرگس قصابان
9- حسين مُحبيراد
10- حسين مقصودلو
11- سيد نظامالدين نبوي
12- حسينعلي نصيري
13- فرامرز ويزواري
14- ابوالحسن هادي
کسانی که اطلاعات بیشتری در باره این واقعه تاریخی میخواهند به «کتاب حماسه 5 آذر سال 57 گرگان» ، و «کتاب یکشنبه خونین گرگان»- تالیف: غلامرضا خارکوهی مراجعه نمایند.
زنده و پاینده باد ، یاد همه فداکاران انقلاب اسلامی بویژه شهدا و مجروحان قیام 5 آذر گرگان.
یادداشت روی پوستر رنگی :
سالروز قیام مردم گرگان گرامی باد
روز پنجم آذر سال 1357 روز ملی مردم گرگان است.
چهل سال پیش در چنین روزی مردم گرگان به فرمان امام خمینی برای دفاع از حَرم مطهر امام رضا(ع) به خیابانها آمدند.
امّا با شلیک گلوله های ماموران رژیم پهلوی به خاک و خون غلطیدند که 14 نفر شهید و 200 نفر مجروح شدند.
آنان اولین مُدافعان حرم اهل بیت پیامبر(ص) بودند که با ایمان و شجاعت خود در تاریخ ماندگار شدند.
آن روز پلیس گرگان 8 هزار گلوله علیه مردم بی گناه شلیک کرد.
به همین جهت این روز تاریخی در شورای عالی انقلاب فرهنگی ایران ثبتِ ملی شده است.
مقام معظم رهبری نیز تاکید نموده که این رویدادِ مهم به جوانان گرگانی شناسانده شود.
رونمایی از تمبر اختصاصی روز ملی گرگان
ویدئو/ ادای احترام و غباروبی یادمان شهدای قیام پنجم آذر گرگان
طی مراسمی با حضور مسئولان استانی و شهری از جمله سید محمدرضا سیدالنگی شهردار، اعضای شورای اسلامی شهر و مدیران شهرداری گرگان آیین غبارروبی تصاویر ۱۴ شهید قیام ملی مردم گرگان در پنجم آذرماه ۱۳۵۷ همزمان با هفته بسیج و روز ملی گرگان انجام شد.
مهندس سیدالنگی در این برنامه گفت: مردم گرگان ۷۷ روز پیش از به ثمر نشستن انقلاب اسلامی، ۱۴ شهید و بیش از یکصد مجروح را در راه پیروزی انقلاب کردند.
همچنین در این مراسم از تمبر اختصاصی روز ملی گرگان رونمایی شد.
ببینید| واقعهای که هر گرگانی، هر گلستانی و هر ایرانی باید از آن با خبر شود
۵ آذر، شناسنامه انقلابی مردم گرگان در دفاع از انقلاب است و برای پاسداشت این واقعه تاریخی برنامههای مختلفی مانند ادای احترام به شهداء و اهدای خون برگزار شد.
روابط عمومی شهرداری گرگان
ببینید| گفتگوی سید محمدرضا سیدالنگی شهردار گرگان با خبرگزاری مهر در خصوص روز ملی گرگان
مردم شهر دارالمومنین گرگان در روز ۵ آذر ۱۳۵۷، ۷۷ روز پیش از پیروزی انقلاب اسلامی به میدان آمدند.
روابط عمومی شهرداری گرگان
زندگی نامه شهدای پنجم آذر گرگان

در میان شهیدان انقلاب اسلامی کسانی بودند که هم با قلم و بیان و هم با خونشان به مبارزه با رژیم پهلوی پرداختند. هر کوی و برزنی رزمگاهشان، هر اجتماعی محفلشان، و هر صفحه ای میدان قلم فریائی شان بود.
به گزارش نوید شاهد گلستان: «شهید چنگیز امیرلطیفی»، بيست و دوم فروردين 1336 ، در شهرستان گرگان به دنيا آمد. پدرش ميراسماعيل، معلم بود و مادرش اقدس نام داشت. دانشجوي دوره كارداني در دانش سرا بود. پنجم آذر 1357، در خيابان شهداي گرگان هنگام شركت در تظاهرات توسط عوامل رژيم شاهنشاهي بر اثر اصابت گلوله به سينه و چشم، شهيد شد. پيكر او را در گلزار شهداي شهرستان بندر گز به خاك سپردند. او را حسين نيز مي ناميدند.
من اولین شهید امروز هستم.
در میان شهیدان انقلاب اسلامی کسانی بودند که هم با قلم و بیان و هم با خونشان به مبارزه با رژیم پهلوی پرداختند. هر کوی و برزنی رزمگاهشان، هر اجتماعی محفلشان، و هر صفحه ای میدان قلم فریائی شان بود.
اینان فرزندان راستین مکتب حیات بخش اسلام و پیروان صدیق روح الله خمینی «ره»، بودند. شجاعت و فدا کاری دو مشخصه ی بارزشان و عشق به خدا و ندای درونشان بود. با هراس بیگانه بودند و با شجاعت آشنای دیرینه. دستگاه منحوس پهلوی بیش از اندازه از این قشر می ترسید.
قشری که همه چیزش مبارزه بود، مبارزه ای پیگیر، مبارزه ای پیروز و بنیان کن، که می رفت تا کاخ ظلم و ستم را برای همیشه از بین بر کند، و چنین نیز شد و شهید حسین «چنگیز» امیر لطیفی، آن جوان سخت کوش و مبارز از این کسان بود.
او با جان و کلام و بیان جهاد می کرد و برای مبارزه مکان و زمان نمی شناخت. گرگان، بندرگز، روستا، شهر، کلاس درس، دانشسرا، خیابان، منزل و مسجد همه . همه جا میدان فعالیت و تلاش گسترده ضد طاقوتی او بود. حتی در میان گردهمایی ها و مجالس خویشان و بستگان نیز فرصت را غنیمت می شمرد و از قیام مردم مسلمان سخن می گفت و از بی تفاوت ها متنفر بود.
دوستانش هم چون خودش اهل نماز و مسجد و مخالف رژیم شاهنشاهی بودند. شهید «اسدی عرب» آن چریک آشنای مازندران و گلستان از جمله دوستان و یاران نزدیک شهید امیر لطیفی بود. همان که قرار بود در چهلم شهید سخنرانی کند اما پیشتر در دوازدهم بهمن ماه 1357، به افتخار شهادت نائل گشت و در جنت به دیدار هم شتافتند.
پدر و مادر شهید امیر لطیفی هر دو معلم بودند پس از مدتی به بندرگز رفتند. دوره دبیرستان را در مدرسه پیشرو بندرگز با موفقیت به پایان رساند و پس از اخذ دیپلم در خرداد سال 1356، وارد دانش سرای راهنمایی گرگان گردید. از آنجا بود که زندگی اش وارد مرحله نوینی از مبارزات سیاسی، مذهبی علیه رژیم پهلوی شد. مادرش در مورد او می گوید؛ «اصولا پسری کم رو، خجالتی و خیلی محبوب و به زندگی قانع و با ما خیلی صمیمی . فداکار بود، او وقتی دیپلمش را گرفت اخلاقش عوض شد و با چند نفر دوست شد که یکی از دوستانش در پنجم آذر شهید شد. چون ما بیدار نشده بودیم نمی دانستیم حسین در چه راهی است. مسجد رفتن او به خاطر آگاه شدن بود. حسین کتاب می خرید . آنها را در روزنامه می پیچید و برای دوستانش می فرستاد و خودش هم مطالعه می کرد.»
یک بار مامورین شاه دو جلد کتاب ممنوعه را از او گرفتند که باعث شد به عنوان مخالف رژیم شناسایی شود.
تشکیل جلسات و بحث در مورد انقلاب با چند نفر از دوستانش، مطالعه کتب اسلامی و انقلابی، توزیع شب نامه و اعلامیه و تکثیر نوارهای مذهبی سیاسی شرکت در تظاهرات ها از جمله فعالیت های گسترده حسین بود. حتی یک بار به پدرش می گوید: «بگذارید مرا بکشند باز هم هستند کسانی که راه مرا دنبال کنند و بالاخره کسانی باقی می مانند که راحت و آزاد زندگی کنند، آن وقت است که عدل به وجود می آید و دنبال زنده می گردد.»
صبح روز پنجم آذر در حالی که به سوی امامزاده عبدالله گرگان می رفت تا در راهپیمایی با شکوه این روز شرکت کند یکی از دوستانش به او می گوید: «حسین! نرو، امروز با همه روزها فرق می کند تصمیم دارند به سوی مردم تیر اندازی کنند، کشته می شوی.» حسین با لبخندی شیرین و با مهربانی در جوابش می گوید: «اشکالی ندارد مگر آنهایی که کشته شدند خونشان رنگین تر از من بوده؟»
آری او عاشق شهادت بود و حای با غسل شهادت در راهپیمایی پنجم آذر شرکت نمود و در همین روز به یکی از دوستانش گفت: « من اولین شهید امروز هستم.»
«شهید امیر لطیفی»، مجاهد مسلمان خستگی ناپذیر رفت و عاشقانه هم رفت و با شجاعت و ایثار در برابر مردوران شاه پرست ایستاد و مورد اصابت سه گلوله قرار گرفت. یک تیر به چشمش، دومی به سمت راست سینه و سومی به دستش و چون مرغ باغ ملکوت به آن سوی دیار خاکیان پرواز کرد.
من مرغ باغ ملکوتم نیم از عالم خاک دو سه روزی قفسی ساخته اند از بدنم
حسین نام دیگرش چنگیز بود ولی او از این نام خوشش نمی آمد، چنان که مادرش می گوید: «بعد از شهادتش چندین بار خواب نما شدم که می گفت: دیگر مرا چنگیز صدا نکنید، اسم من حسین است.» و به راستی نیز حسین بود چرا که چون حسین زندگی می کرد، چون حسین اندیشید و چون حسین وارد معرکه شد و چون حسین سرور آزادگان عالم به شهادت رسید. هنگامی که پیکر قد برافراشته حسین به خون نشست یکی از یاران مبارزش با خون او روی کاغد چنین نوشت:
با خون خود نوشتیم یا مرگ یا خمینی
از جان خود گذشتیم با خون خود نوشتیم یا مرگ یا خمینی
سال 1357 در بند گز به مناسبت شهادت حسین امیر لطیفی مجالس و مراسم عزاداری به پا شد . این جلسات تنها مجالس گریه و زاری نبود. بلکه در این مراسمات چهره پهلوی و حکومتش، جنایات و خونخواری مامورانش افشا می شد و این جلسات شور آفرین و تحرک بخشی بود که در آنها درس مقاومت و مداومت نهضت اسلامی نجوا می شد.
برگی از خاطرات شهید مبارزات انقلاب جعفر علاءالدین
شهیدی که تشییع نشد
زندگی نامه روحانی مبارز شهید «سید اسماعیل حسینی»
اولین شهیدی که شعار استقلال و آزادی جمهوری اسلامی سر داد
شهید ابوالحسن هادی به روایت مادر شهید/ پسرم آروزی دیدار امام را داشت
بانویی که درب خانه اش را به روی تظاهر کنندگان پنجم آذر گرگان گشود
برگی از خاطرات «شهیده نرگس قصابان»
ساواک پرچم های عزای شهدای پنجم آذر گرگان را آتش می زد/ صحنه رویارویی مادر شهید «حسین مقصودلو» با قاتلان فرزندش
فرازی از سخنان حسین مقصودلو؛ معلم مبارزی که جنایات رژیم طاغوت را افشاء می کرد
نظام الدین نبوی/ شهیدی با آرزوی حکومت عدل الهی
شهیدی که در حین اهدای خون به مجروحان تظاهران پنجم آذر به شهادت رسید/ شهید نظام الدین نبوی
برگی از خاطرات شهیده صدیقه پروانه از شهدای واقعه ی پنجم آذر گرگان
فرازی از سخنان شهیده صدیقه پروانه/ قیام علیه سلطه اجنبی
ناگفته های مادر یکی از شهدای واقعه ی پنجم آذر گرگان
شهید قیام 5 آذر گرگان؛ شهید فرامرز ویزواری
برگی از خاطرات شهید فرامرز ویزواری/ شهید انقلاب گرگان غسل شهادت کرده بود

بسم رب الشهداء
نام و نام خانوادگي شهيد : احمد سبطي |
نام پدر : علي تاريخ تولد : 12/12/1309 |
ميزان تحصيلات : 11نظام قديم |
محلتولد : گرگان شغل : كارمند بانك كشاورزي |
تاريخ شهادت : 5/9/1357 |
محل شهادت : امام زاده عبدالله گرگان |
ارگان اعزام كننده : بسيج مردمي |
نحوه شهادت : براثر اصابت گلوله دژخيمان به شهادت رسيد. |
خلاصهاي از زندگينامه شهيد :
شهيد در دوازده اسفند 1309 در يك خانواده مذهبي ديده به جهان گشود. از سن 7 سالگي وارد مدرسه شد و تا يازده نظام قديم در رشته علوم طبيعي به تحصيل ادامه داد و به علت علاقه به مقدسات مذهبي تماس با علماي اسلامي او را به سوي آگاهي مكتبي سوق مي داد. شهيد علاوه بر كار اداريش به كار كشاورزي مشغول بود و ميگفت به اين علت كشاورزي ميكنم كه اگر روزي خواستند به من زور بگويند مجبور نباشم براي لقمه ناني تعظيم كنم. در سالهاي اخير آشنايي بيشتري با تفسير و كتابهاي استاد شهيد مطهري و شريعتي پيدا كرده و همين آشنايي بيشتر او را در حركت مكتبش جديتر كرده بود و در پخش اعلاميههاي امام مخفيانه شركت ميكرد، از ضربه زدن به ساختمانهاي دولتي و ساختن مواد منفجره و روشن كردن اذهان مردم لحظهاي كوتاهي نميكرد تا روز پنجم آذر سال 1357 در شرايطي كه در جلوي تظاهرات بود واز اولين كساني بود كه از امامزاده عبدالله به بيرون آمده بودند مورد اصابت گلوله دژخيمان قرار گرفته و به شهادت ميرسد. بدين سان به نسلهاي آينده آموخت كه زندگي نيست چيزي جز ايمان، جهاد و شهادت در راه خدا.
فرازي از سخنان شهيد :
كليه گرفتاريهاو بدبختي جهان سوم از آمريكاست و به خانوادهاش توصيه ميكرد تا با آگاهي سياسي و اجتماعي خويش بيفزايد و درجامعه هوشيارانه گام برداريد، او حمايت از انقلاب اسلامي و رهبري امام خميني را به خانواده و دوستان سفارش ميكرد.
خاطره شهيد :
ساعت 8 صبح روز مذكور ضمن اينكه به يكي از دوستانش اظهار ميدارد كه من اولين شهيد امروز هستم در تظاهرات شركت مينمايد. و بنا به اظهارات شاهدان عيني كه در دادگاه انقلاب بيان داشتند بعد از تيراندازي هوايي كه اكثر مردم متفرق شدند ايشان با مقاومت و رو در روئي پاسبان علي دوست شهيد ميشود.

بسم رب الشهداء
نام و نام خانوادگي شهيد : حسين علي نصيري | ||
تاريخ تولد : 1340 | ||
محلتولد : گرگان | شغل : محصل | |
تاريخ شهادت : 5/9/1357 | ||
محل شهادت : گرگان | ||
ارگان اعزام كننده : بسيج مردمي | ||
نحوه شهادت : براثر گلوله دژخيمان بدرجه رفيع شهادت نائل گشت | ||
خلاصهاي از زندگينامه شهيد :
شهيد حسين علي نصيري به سال 1340 در شهرستان گرگان ديده به جهان گشود . در سن 7 سالگي پاي در دبستان نهاد و به تحصيلاتش ادامه داد همزمان با امت حزبالله در درگيريها و تظاهرات خونبار امت اسلاميمان شركت مينمود . او نيز مانند همة مردم در تظاهرات و قيام عليه رژيم طاغوت حضور مييافت و سرانجام در ميعادگاه شهيدان (ميدان امامزاده عبدالله گرگان) بهنگام برآوردن فرياد الله و اكبر توسط دژخيمان ستمشاهي به كاروان شهيدان پيوست .
خاطره شهيد :
شهيد به مانند حنظله، شهادت را بر حجله عروسي ترجيح داد گرچه قرار بود در شب عيد غدير همان سال ازدواج كند ولي با شهادت خود خواست چون شمع روشنايي بخش راه ديگران شود. امام را خيلي دوست داشت و علاقه عجيبي به امام عزيز داشت و وقتي كه مادرش براساس احساس مادرانه به او ميگفت بيرون خطرناك است و تيراندازي ميكنند همين جا باش، در جواب مادر ميگفت : ميدانم ، من ميدانم آيت الله العظمي خميني كيه، اگر شهيد شدم اشكال ندارد.

بسم رب الشهداء
نام و نام خانوادگي شهيد : عباس خالداران | |
نام پدر : نوروز علي تاريخ تولد : 9/5/1335 | |
ميزان تحصيلات : ديپلم | |
محلتولد : كلاته ـ دامغان | شغل : سالاول دانشسراي مقدماتي |
تاريخ شهادت : 5/9/1357 | |
محل شهادت : ميدان عباسعلي گرگان | |
ارگان اعزام كننده : بسيج مردمي | |
نحوه شهادت : براثر اصابت گلوله بدرجه رفيع شهادت نائل گشت | |
خلاصهاي از زندگينامه شهيد :
شهيد در تابستان سال 1335 در روستاي كلاته دامغان ديده به جهان گشود. پس از دوران كودكي و رشد و نمو در سن 7 سالگي وارد دبستان شد و پس از گذراندن دورههاي ابتدايي و راهنمايي و دبيرستان موفق به اخذ ديپلم شد و تا سال اول دانشسراي مقدماتي به تحصيل ادامه داد و همزمان با تحصيل در مسير انقلاب نيز كوشش ميكرد. و در تظاهراتها حضوري فعال داشت و بالاخره در همين راه جان خود را فدا كرد. او در ميدان عباسعلي به هنگام دفاع از آرمانهاي امام و انقلاب توسط دژخيمان رژيم ستمشاهي هدف گلوله قرار گرفت و به شهادت رسيد.

شهید ابوالحسن هادی به روایت مادر شهید/ پسرم آروزی دیدار امام را داشت
هر سال روز مادر برای خوشحال کردن من هدیه ای می گرفت. سال آخر به من گفت: مادر دوست داری برای شما چه هدیه ای بگیرم؟ در جواب گفتم: سلامتی ات را می خواهم رفت و یک شال و یک روسری برای من خریدو بعد از شهادتش من آن شال و روسری را به دو تا از نوه هایم دادم.
به گزارش نوید شاهد گلستان: «شهید ابوالحسن هادی»، یکم دی 1334، در شهرستان کردکوی به دنیا آمد. پدرش «رمضان» و مادرش «حلیمه»، نام داشت. تا دوم راهنمایی درس خواند. کارمند آموزش و پرورش بود. پنجم آذر 1357، در گرگان توسط عوامل رژیم شاهنشاهی بر اثر اصابت گلوله به پهلو و شکم، شهید شد. مزار او در گلزار شهدای امامزاده عبداله همان شهرستان به خاک سپردند.








